پلاک یک / متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست
بعد از اینکه در اردیبهشت گذشته آمریکا فشارها به ایران را به منتهی الیه خود رساند، بعضی تحلیلگران میگفتند آمریکا نهایتا دو یا سهماه فرصت دارد که از این استراتژی خود بهره ببرد و اگر در این مدت نتواند نتیجه لازم را بگیرد، شرایط تغییر خواهد کرد. این تحلیل مبتنیبر نکته مهمی بود که میگفت فعالیتهای انتخاباتی در ایالات متحده تقریبا آغاز شده و از پاییز این رقابتها برای انتخابات ۲۰۲۰ جدیتر هم میشود. بهعبارتی، در آن شرایط ترامپ دیگر قادر نخواهد بود مقابل منتقدان خود وعده صبر برای موثر واقعشدن اقداماتش را در قبال ایران بدهد؛ از این رو با گذر از تابستان هم ایران راههای قوام و توسعه اقتصادش را خواهد یافت و بهعبارتی به ثبات خواهد رسید هم شرکای خارجی به توخالی بودن تحریمها و فشارها پی خواهند برد؛ همچنین ترامپ هم اهرم فشار خود را ناکارآمد دیده و دیگر با توان قبلی مسیر خود را ادامه نخواهد داد.
این تحلیل اما ظاهرا تکوجهی بود و تحلیلگران فراموش کرده بودند این فرآیند ممکن است با اقدامات ایران متغیر شود. آنچنان که در شماره ۲۹ فروردین «فرهیختگان» در مطلب «جنگ ارزی فروردین ۹۸» گفته بودیم، اقدامات تقابلی ایران در جدال ارزی موفق شد موج حاصل از دخالت آمریکا را در بازار درهم در دبی خنثی کند و بعد از آن هم نگذارد اقدام تبلیغاتی «تروریستیخواندن سپاه» در اقتصاد موثر واقع شود. اما در اردیبهشتماه، ایران اقدامات خود را توسعه بخشید و علاوهبر ترمیم خلل و فرج اقتصاد، در عرصه دیپلماسی نیز پررنگ حاضر شد و هم فروش نفت خود را تداوم بخشید هم اتحادهای منطقهایاش را مستحکم کرد و هم امارات و عربستان را از دخالت در بازار نفت بازداشت.
این مجموعه تحرکات ایران البته خیلی زود اثر کرد و پیشبینیها از فروپاشی ایران را تغییر داد و بهعبارتی، تحلیلهای رویاپردازانه را قدری به واقعیت نزدیک کرد. از این رو آمریکاییها که تصور میکردند برای دیدن اثرات فشارهایشان تا فرا رسیدن تابستان فرصت خواهند داشت، متوجه شدند که با شیوه گذشته یعنی «فشار حداکثری» نخواهند توانست ایران را به عقبنشینی مجبور کنند و مقامات آن را بهپای میز مذاکره با تراپ بکشانند، بنابراین مجبورند استراتژی خود را تغییر دهند.
میانجیها حامل پیام شکست «فشار حداکثری»
اینجا نقطه تغییر ادبیات ترامپ بود، جایی که او ناامید از توسعه و تاثیر فشارها بر ایران پالسهای مذاکره را تقویت کرد و همزمان فرستادگان زیادی را برای میانجیگری راهی تهران کرد. از طرفی پمپئو راهی بغداد شد تا به عراقیها هم بگوید که آمریکا بنای ورود به درگیری نظامی با ایران را ندارد و هم عادل عبدالمهدی را بهعنوان یک میانجی برای آغاز مذاکره به تهران بفرستد. از طرف دیگر آمریکاییها مجددا کانال عمان را فعال کردند و یوسف بنعلوی را برای دانستن نظر تهران فرستادند. ناگفته نماند رسانهها از حضور عمرانخان، نخستوزیر پاکستان که کشورش مسئولیت حفاظت از منافع ایران را در آمریکا برعهده دارد بهعنوان میانجی سوم نام بردند و بعدها نام سوئیس (حافظ منابع آمریکا در تهران) را بهعنوان میانجی چهارم ذکر کردند. به این لیست باید نام «ینس پلوتنر»، مدیر سیاسی وزارت امور خارجه آلمان را هم اضافه کرد، کسی که رسما اعلام شد برای کاهش تنشها میان تهران- واشنگتن به ایران سفر میکند.
حالا اما ظاهرا نوبت به ژاپن رسیده تا پادرمیانی کند و برای کاستن تبعات افتضاح بزرگ ترامپ در فضای بینالمللی بکاهد. رسانهها گفتهاند پس از دیدار با ترامپ و دریافت پیام از وی، عازم تهران خواهد شد تا ایران را به مذاکره دعوت کند؛ اتفاقی که اگر به وقوع بپیوندد مهمترین فردی خواهد بود که بعد از نتیجه نگرفتن آمریکا از فشارهایش عازم تهران میشود. او زمانی به تهران خواهد آمد که تئوری به صفر رساندن فروش نفت ایران زمینگیر شده، حنای درگیری نظامی برای همه رنگ باخته و ایران مسیر تبادلات مالی با شرکایش را پیدا کرده است. اینها البته سوای وقایع میدانی اقتصاد و تجارت در روزهای اخیر است، جایی که آمریکاییها مجبور شدند برای فشار حداکثری خود استثنا قائل شوند و هم عراق را بهصورت رسمی از تحریمها معاف کنند هم در مقابل هند و افغانستان عقب بنشینند و معافیتهای بهرهبرداری از بندر چابهار را نیز تداوم بخشند.
در این میان البته نباید فراموش کرد در حدفاصل سال ۸۸ آمریکا در زمان اوباما به این نقطه رسیده بود و چندین نامه نیز برای رهبر انقلاب با مضمون تعامل منطقی و مبتنیبر احترام متقابل ارسال کرده بود اما بعد از وقایع سال ۸۸ و شکلگیری فتنه داخلی، اوباما نظر خود را تغییر داد و به مواضع قبلی بازگشته بود.
هدف ترامپ از ارسال پالس مذاکره چیست؟
ترامپ با استقبال از میانجیگری نخستوزیر ژاپن و تاکید مجدد بر اینکه بنایی برای تغیر رژیم در ایران ندارد و راه مذاکره همچنان باز است، سعی کرد زمین بازی جنگ- مذاکره را به مذاکره آری یا خیر تبدیل کند. بازیای که همانطور که انتظارش میرفت کمترین آوردش شل شدن دستوپای خیلیها در داخل و قوت گرفتن زمزمههای مذاکره مستقیم بود. این پالس البته خیلی خوب به داخل مخابره شد و صدای جریان صدای ترامپ، بلندتر از آنچه تصورش میرفت انعکاس یافت. همانطور که اشاره شد برخی رسانهها بیتوجه به گفتههای هفته پیش رئیسجمهور آمریکا مبنیبر اینکه جنگ اقتصادی با ایران را بر گزینه نظامی ترجیح میدهد، سعی کردند به هر طریقی که در توانشان هست به میانجی شرقی روی خوش نشان دهند و با بازخوانی سوابق میانجیگریها از عمان و عراق گرفته تا اروپاییها و حالا ژاپن، پیشبرد ایده مذاکره در شرایط کنونی را در افکار عمومی دنبال کنند. به نظر میرسد همین اتفاق در مصمم کردن ترامپ در بهرهگیری از بازی مذاکره برای گامهای بعدی اعمال فشار بر تهران نقشی تاثیرگذار داشته باشد. به بیان دقیقتر ترامپ ابزار مذاکره را بهعنوان بخشی از پروژه تولید ترس در جامعه ایران تلقی میکند. ابزاری که یک بار به واسطه آن و در بستر جامعه دوقطبی شده، برجام به ایران تحمیل شده و از نگاه او وقتی یک بار جواب داده چرا نتوان مجددا روی آن حساب کرد. در این سناریو افکار عمومی به همت جریان صدای ترامپ، به این سمت و سو سوق خواهند یافت که این بار دیگر وقت مذاکره است و اگر این یکی پیشنهاد هم مثل قبلیها به در بسته بخورد احتمالا تحریمهای شدیدتر و فشارهای بیشتری در راه خواهند بود.
گرم شدن تنور حرفها و بحثها درباره مذاکره البته میتواند در دستگاه محاسباتی ترامپ درنهایت با یک سورپرایز هم همراه باشد و زمانی که فشارهای بیرونی در کنار فشارهای روانی داخلی به سقف رسید، پیشنهاد امتیازی نسیه به ایران برای تطمیع جریان غربگرا، دور از ذهن نخواهد بود. پیشنهادی که تردیدهای این جریان را بیش از پیش کرده و راه را برای تولید فشار بر افکار عمومی هموار خواهد کرد. این دست فرمان، مدیریت اقتصادی دولت را هم مثل گذشته معطل و البته امیدوار به بیرون باقی نگه خواهد داشت و علاوهبر آن، تعیینتکلیف درباره برجام و ادامه راهی که با کنار گذاشتن برخی محدودیتهای هستهای از سوی دولت شروع شده بود در هالهای از ابهام قرار خواهد گرفت.
اینها البته همگی یک روی ماجراست. بخش دیگر اهداف رئیسجمهور ایالات متحده را باید در داخل آمریکا جستوجو کرد. جایی که رقابتهای انتخاباتی رفتهرفته آغاز شده و او اگر از نمد مذاکره با ایران برای خود کلاهی نبافد در بحبوحه رقابتها و در مواجهه با مساله ایران، سرش بیکلاه خواهد ماند. همین باعث شده تا ادبیات جنگ در دولت آمریکا به حاشیه رفته و ادبیات مذاکره بیش از همیشه تقویت شود. ترامپ در تلاش است دستکم مدل کرهشمالی را روی ایران هم پیاده سازد و بعد از جلب نظر موافق تهران برای حاضر شدن بر سر میز مذاکره، بهره تبلیغاتی خود را از این موضوع ببرد. در این صورت هیچ بعید نیست او بار دیگر زیر میز زده و همه چیز را متوقف کند. اتفاقی که در مذاکره با کرهشمالی افتاد و صرفا این پیام به دنیا مخابره شد که آمریکا توانست پیونگ یانگ را بهرغم همه سرسختیها پای میز مذاکره آورد. فرهیختگان /










































